May 282012
 

به همین راحتی هفت سال گذشت تا من دوباره بتونم با کسایی که دوست‌شون دارم برم مسافرت و بادبادک بازی کنم…

خیلی راحت و بی‌خیال از کنار لحظه‌هایی که تجربه می‌کنیم می‌گذریم، انگار که کلی فرصت داریم تا دوباره تکرارشون کنیم. در حالیکه هر دفعه شاید دفعه آخری باشه که کارهایی رو که دوست داریم انجام می‌دیم یا لحظات خوبی رو با کسایی که دوست‌شون داریم سپری می‌کنیم. شاید اگه بنشینی و حساب-کتاب کنی در بهترین حالت تعداد هرکدوم از این اتفاق‌ها در کل زندگی‌مون از تعداد انگشت‌های دست هم بیشتر نشه؛ تازه اصلا اگر فرصتِ تجربه کردنِ خیلی‌هاشون پیش بیاد!

پس چرا اصلا به کلاهمون هم نیست و اینطور لحظه‌ها رو، دوستی‌ها رو، محبت‌ها رو، فرصت‌ها رو به باد می‌دیم؟

بادبادک بازی کنار دریای خزر

 Posted by at 4:53 pm

  2 Responses to “نایابی لحظه‌ها”

  1. سلام
    هه هه! آقا بریم بادبادک خفن بخیریم این یکی جواب نمی ده بیشتر!!دی
    ولی حااال داد بجاش
    🙂

  2. @morteza
    آره! در ضمن باید نخ و قرقره ردیف هم بگیریم :)ـ

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(required)

(required)

5 × 5 =