Feb 182016
 

وقتی گریبان عدم
با دست خلقت می‌درید

وقتی ابد چشم تو را
پیش از ازل می‌آفرید

وقتی زمین ناز تو را
در آسمانها می‌کشید

وقتی عطش طعم تو را
با اشکهایم می‌چشید

من عاشق چشمت شدم
نه عقل بود ونه دلی

چیزی نمی‌دانم از این
دیوانگی و عاقلی

یک آن شد این عاشق شدن
دنیا همان یک لحظه بود

آن دم که چشمانش مرا
از عمق چشمانم ربود

وقتی که من عاشق شدم
شیطان به نامم سجده کرد

آدم زمینی تر شد و
عالم به آدم سجده کرد

من بودم و چشمان تو
نه آتشی و نه گلی

چیزی نمی‌دانم از این
دیوانگی و عاقلی

[افشین یداللهی]

 Posted by at 9:21 pm

 Leave a Reply

You may use these HTML tags and attributes: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <s> <strike> <strong>

(required)

(required)

20 − nine =